Saturday, April 16, 2005

راز تولد بردآزاد

برد آزاد خاطرات چند سال قبل من است .پس از یک تحصن دانشجویی در دانشگاه آزاد قزوین ما به عنوان بخشی از متحصنین خواستار برد آزاد برای بیان دیدگاه هایمان شدیم.قرار شد انتخابات برگزار شود وافراد منتخب به عنوان اعضای شورای سردبیری برد آزاد مشغول به کار شوند.درانتخابات ایر عباس محمد علی 121رای آورد وبعد از او من120رای،حامد نوروزیان،خلیل جعفرزاده،جواد ساحلی ووحید فیاضی دیگر اعضای برد بودند اما مدتی نگذشت که کامپیوتری ها به نواب برگشتندوخانم هاشمی به جمع ما پیوست.امیرعباس رابطه خوبی با مسولین داشت وهمین شتاب ما راگرفته بود .من وحامد تا حدودی اتشی تر بودیم ومی خواستم از فرصت به دست آمده کمال استفاده راببریم.بخشی از برد به بریده روزنامه ها اختصاص داشت .یادش به خیر صبح ،جامعه،خردادو....هرروز روی برد بودند بغل گوش ما هم بچه های بسیج یک برد داشتند سه برابر ما.دست نوشته های ما بسیج را به عکس العمل وا می داشت .آن سال بسیج زیادی سیاسی بودومی خواست با رقابت کند بچه های بسیج در انتخابات برد آزاد بازی را به ما باخته بودند.من ،امیر ،حامد وخلیل از بچه های مورد حمایت اصلاح طلبان رادیکال بودیم اما امیر عباس بلافاصله جازد.او 74آمده بود دانشگاه وهنوز فارغ التحصیل نشده بود.حامد وخلیل معماری می خواندندمن وامیر مدیریت وهاشمی هم معماری .هاشمی گوش به فرمان امیر بود.برد جای خوبی بود نقش بک تشکل را بازی می کرد حتما در روز های آینده از آن روز ها بیشتر خواهم گفت.تا بعد

یادش به خیر

این روز ها همه سرگم انتخابات ریاست جمهوری هستندودرتلاش برای این که تصمیم بگیرند یانه؟اما من یاد سال 76افتاده ام روزهایی که خودمان را امید می دادیم که با آمدن خاتمی همه چیز درست می شوداما افسوس وصد افسوس خاتمی رند فرصت سوزی بود که تمام امید های مارا ....
من این روز ها به سرمای جانسوز 75فکرمیکنم ودوستانی که برای اولین بار وآخرین بار شناسنامه وانگشتشان را رنگی کردند.......

Monday, April 11, 2005

سلام

برد آزاد خاطرات دور ونزدیک من است .روزهای دانشجویی وپس از آن .من این بار با نام ونشان می نویسم از روزهای که رفت وروز های که خواهد آمد این وبلاگ اختصاصی من حمید مافی متولد 29اسفند 57 ،عضو اولین وآخرین برد آزاد دانشگاه آزاد اسلامی قزوین وستواندوم وظیفه خلع درجه شده است .من وساست وشاید من ونوشتن رابطه ای پایان ناپذیر داریم . من در اینجا راوی درد های خودم خواهم بود .بودنتان مرا امید میبخشد.